واقعا حق با کیه؟

سلام دوستان عزیز

امیدوارم عزاداریهاتون مورد قبول حق قرار گرفته باشه.ببخشید که تو این مدت نتونستم بیام بهتون سر بزنماوه ولی قول میدم تا فردا به همه ی شما عزیزان سر بزنم بازم عذر میخوامقلب

روز تاسوعا ساعت 5 بعدازظهر داشتم جلوی هئیتو جارور میکردم تو حال و هوای خودم بودم که ناگاه دیدم خانم مسنی جلوی روم واستاده، اومدم سلام کنم گفت: ببخشید این دور بر دیگه نونوایی نیست؟گفتم سنگکی که اون پائین بود!!گفت: والا داره میپزه ،مردم هم جلوی مغازشن ولی میگه برای یکی که از قبل پولشو داده پخت میکنه.گفتم یعنی چی؟ گفت:خوب طرف پول بیشتری داده داره این کارو میکنه حالا روز تاسوا از کجا نون پیدا کنم. امشب هم مهمان داریم.گفتم خوب خانم اعتراض میکردی درست مغازه مال خودشه ولی اون آردی که استفاده میکنه تنها برای یه نفر نیست مال کل مردمه.برگشت گفت خدا خیرت بده اون گوشیتو میدی یه زنگ به تعزیرات بزنم.من هم مثل همیشه جو گیر شدم گفتم اصلا خودم الان زنگ میزنم. زنگ زدم و کل ماجرا را به تعزیرات گفتم ایشان هم گفت باشه یه مامور میفرستیم تا بازرسی کنن.تلفن قطع کردم که یکی از بچه ها اومد گفت: کامران بابات میگه یک نفر رو بفرست نونها را بیاره گفتم کدوم نون؟؟؟ گفت دیشب سفارش دادیم 150 تا سنگک برای امروز حاضر کنه. تا بیارن و قسمت کنیم کلی طول میکشه.حرف دوستمان تمام نشده بود که خانمه گفت: به به پس سفارش مال شماست.گفتم خانم بدبخت شدم اگه بابام بفهمه بیچارم میکنهکلافه سریع زنگ زدم باز به تعزیرات تا گوشی برداشت گفتم ببخشید من چند لحظه پیش زنگ زدم در باره اون نونوایی... که گفت اقا من با مسئولش صحبت کردم به ما مربوط نمیشه شما با اتحادیه نانوایان تماس بگیرید،البته فکر کنم الان بسته باشه ببخشید خداحافظ.یعنی اون لحظه دنیا را بهم دادند.گفتم مادر جان داشتی منو به باد میدادی. شب هئیت بدون نون میموند.خانمه سری تکون داد گفت همیشه مرگ برای همسایه خوبه نه؟ بعد هم رفت.خلاصه رفتم خودم نونها را گرفتم اوردم. بعد هئیت خیلی فکر کردم ولی به نتیجه نرسیدم.راستی اینجا حق با کیه؟ با مردم که سهل انگاری کرده بودند و از قبل نون تهیه نکرده بودند؟ و یا با ما که میخواستیم نون هئیتو بدیم.در نظر داشته باشید اون آرد برای شخصی داده نشده و سهمیه مردمه. اون خانمی که بدون نون رفت و مهمون هم داشت باید از کجا نون تهیه میکرد و یا نونوایی که شاید، شاید به ازای هر نون مبلغ بیشتری گرفته بود و روز تعطیل را کار میکرد که پول بیشتری برای خانواده ببره؟حق با کیه؟

اون شب بعد هئیت که اومدیم خونه کل ماجرا را برای پدر و مادرم تعریف کردم بابام که فهمید به تعزیرات زنگ زدم از اونور اطاق گفت: بیا خانم بیا تحویل بگیر آقا کاسه داغتر از آش شدهعصبانی بعد مادرم گفت واقعا زنگ زدی؟ من که بالای پله ها واستاده بودم گفتم خوب نمیدونستم که بابا نون سفارش داده. بابام حسابی عصبانی بود مادر دو تا چای ریخت و اورد گذاشت جلوی بابام. با لعن بسیار مهربانی گفت : آخه مرد چرا اینقدر حرص و جوش میخوری تو مگه اخلاق اینو نمیدونی دست خودش نیست. من :تعجب.بعد اضافه کرد گفت: یادته یه بار 20 روزش بود اومدم بهش شیر بدم، نزدیک بود خفه شه؟!
بابام :آره  یادش بخیر. مادرم:یادته یه بار رفته بودیم سینما 2 ماهش بود تو ماشین جاش گذاشتیم ؟بابام آاااااره...چقدر خوش گذشت. من:تعجب. بعد بابام رو به مادرم گفت:چرا اینو نمیگی،سه ماهش بود یه عروسک داشت خیلی سر و صدا میکرد برقها رفت بلند شدم برم چراغ قوه بیارم فکر کردم عروسکش زیرپامه هی فشار دادم یهو برق اومد دیدم عین زغال زیر پام سیاه و کبود شده بود.مادرم:آره یادش به خیر ! چقدر خندیدی...مادرم آرام گفت:خوب الان چه انتظاری از این بچه داری؟ بعد بابام گفت: راست میگی خانم الان میفهمم که چرا تو بعضی مسائل هنگ میکنم  و درک درست حسابی نداره.

من :گریهگریهعصبانی

باید: باید یادم باشه یادت باشه هر جا میرم هر جا میری از قبل خبر بدم، خبر بدی. شاید کسی انجا باشه که طاقت دیدن منو نداشته باشه، شاید کسی باشه که طاقت دیدن تو را نداشته باشه.یادم باشه یادت باشه.

شب تاسوعا حالم زیاد خوب نبود از میان جمعیت تو اون حال و هوا، مادرم صدام کرد و گفت:ناراحت نشو اگه میبینی کسی یه نفر دیگه رو به تو ترجیح داد چون تو نمیتونی یه میمون رو قانع کنی که عسل شیرین تر از موزه !خندهخندهقهقهه الهی قربونت برم مادرقلبماچ

دوستتون دارم فراوانقلبگل

/ 29 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محيا

سیلوووووم جالب بود [قهقهه]

fatima

استخوان تیز دوستت دارم هایم در گلویم گیر کرده است نه بالا می آید و نه پایین میرود فقط هر لحظه بیشتر و بیشتر وجودم را خراش میدهد و ب آتش میکشد..... کی از شر این دوستت دارم های نگفته ام خلاص میشوم خدا میداند.....

شیدا

خوب..از کجا شروع کنیم؟؟؟؟اول اگه اون بابای من بود که نصف شب از خونه بیرونمون میکرد خییلی بابات مهربون تشریف دارن.باید گردنتو میزد[خنده][خنده]بعدش جان من زیر پا لهت کردن؟؟؟؟؟/اون وقت چرا صدات در نیومده[متفکر][متفکر]بعدترش اکشال نداره منم زیاد جا گذاشتن.یه با میخواستیم سوار ماشین بشیم من داشتم درو قفل میکردم دیدم بابام گاز داد رفت.خدایی صدام در نیومد[خنده][قهقهه]

زهرا

مادرتون واقعا درست گفتن.. هرگز نمیشه یه میمون رو قانع کرد که.... و اینکه به نظر من تو قضیه نون حق با هیئت بوده... اصلا تو محله ما روز تاسوعا و عاشورا نونوایی پخت نمیکنه که... برای همین ما همیشه از قبل نون تهیه میکنیم... این قضیه برای اکثر محله ها صدق میکنه....

هزاران گنج

سلااااااااااام خیلی خیلی جالب بود آقاکامران عزیزمخصوصا خاطرات در و مادرتون از کودکی شما[لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]در مورد نون هم باید بگم اینهمه نانوائی خب اون خانم مسن هم باید میرفت جای دیگه -خب پدر شما هم باید برای هیئت نون سفارش میداد[لبخند]

شیدا

بازم سلام یه چیزی فراموش شد که بگم /معمولا برای تاسوعا و عاشورا بهتره که از قبل نون تهیه کنیم چون معمولا نانوایی ها برای هییت نون اماده میکنن اما شاید بهتر بود نانوایی در کنار سفارش شما چندتا نون هم به مشتریها میداد تا رفع حاجتشون بشه /امابه نظر من حق با هییت بوده

هزاران گنج

سلام آقا کامران با عرض پوزش در کامنت من اشتباه تایپی رخ داده در خصوص واژه پدر[خجالت]بهرحال شرمنده تند تایپ کردم[گل][لبخند]

بارش

خیلیییییییییییییی ممنوووون.........مرسی...از نظرات زیبا و زیادتون.......

محيا

..........@@@ ............@@@@@@@@@ ...............@@@@@@@@@ ....................................@@ ....................@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ......................@@ .................................................. @@@...............................@@@ @@@................................@@@ @@@@@@@@@@@@@@@@@ ...@@@@@@@@@@@@@@ ..................@@...@@ ..................@@...@@ ......................@@ ......................@@ ............................ ...............@@@@ .............@@.......@ ................@@@@@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ..............................@