نمیخوام اسمتو بیارم عزیز...

سلام

ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﯼ ﺑﺎﯾـﺪ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﻮﯼ ...ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺁﺩﺍﺏ ﺩﺍﺭﻩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿـﺪﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻤﻮﻧﯽ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺴﺎﺯﯼ
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺪﺍﻡ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﺯﺟﺮ ﮐﺸﯿﺪﯼ ﺗﺎ ﺭﺳﯿـﺪﯼ،ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭﺕ ﺑــﻮﺩﻩ ﺑﺮﺳﯽ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﻮﯼ....

آقا بد دردی،وقتی کسی را که عاشقانه دوستش داری یهو ببینی تو یه رستوران مشغول دل دادن و قلوه گرفتن و غذا خوردن با کس دیگریه.خیلی ناراحت کننده است.انشالله کوفت شان بشهعصبانیمن که راضی نیستمخنده من چند روز پیش این صحنه را تجربه کردم.من هم رفتم درست میز بغل میزشان نشستم. وقتی گارسون اومد سفارش بگیره گفتم منتظر کسی هستم فعلا دو تا نوشیدنی بیار...گارسون گفت دو تا؟ گفتم آره دو تا...اونی که نمیخوام اسمشو بیارم داشت از میز بغل نگاه میکرد ولی اون بغلیش که منو نمیشناخت و نمیدونست جریان چیه یه نگاهی بهم کرد ولی اونی که باز اسمشو نمیخوام بیارم از یه طرف میترسید که من خودمو معرفی کنم و از طرف دیگه هم از این غافلگیری شوکه شده بود.گارسون را صدا زدم و حساب کردم و گفتم اینو خودت بخور و آروم گفتم خلایق هر چه لایق...و اومدم بیرون .حالا از اون روز ببعد هی داره زنگ میزنه که مثلا توضیح بده. اس ام اس ، پشت اس ام اس.مثلا این یه اس ام اسش هست البته اولین اس ام اس(کامران جون میشه گوشیو برداری میخوام برات توضیح بدم) این هم اس ام اس تقربیا دهمی (خره گوشیتو بردار کارت دارم) و این هم اس ام اس دیروزی(....مگه من هر جا میرم باید به تو جواب پس بدم تو یه آدم ..... و ..... هستی...) اینو هم امروز صبح دریافت کردم (هر سکوتـی سرشار از ناگفته ها نیست ، بعضی وقت ها سرشار از خجالت گفته هاست) مشاهده میفرمائید ایشون خجالت هم حالیش میشه قهقهه

عکس بی ربط:

دوستتان دارم یه عالمهقلب مواظب خودتون و مهربانیهاتون را باشید.تشویقلبخند

/ 28 نظر / 74 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چیچک

سلام آقا کامران دوست عزیز خوشحالم که دوباره میبینم وبلاگ شما رو عذر تقصیر از غیبتم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] حرف شما رو کاملا تائید میکنم خلایق هر چه لایق [تایید][تایید][تایید][تایید][چشمک][گل]

تینا

سلام کامران خان ...خوبی ؟ [گل]

چیچک

پِی در پِی با دستان دراز شده به درگاهت می آیم و تقاضای بیشتر و بیشتر دارم بخشیدی و بخشیدی تو به من گاهی بسیار اندک گاهی به فراوانی بعضی را برداشتم ، و برخی دیگر را رها کردم ؛ برخی بر دستانم سنگینی می کرد و برخی را به بازی می گرفتم تا وقتی خسته می شدم و آن ها را می شکستم تا وقتی که تکه ها و انباشته های هدایای تو بسیار وسیع شد و تو را پنهان کرد و این چشم داشتِ بی وقفه قلب مرا بیشتر از جا کند دستانم را بگیر ؛ بیرون بکش مرا از درون انبوه هدیه هایت و به سوی بی کرانی عریان حضور خالیت هدایت کن رابیند رانات تاگور سلام آقا کامران دوست عزیز صبح زیبای بهاری بخیر وشادی [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

نرگس

بعضی وقتا ادما دست پیش میگیرن پس نیوفتن[نیشخند]

هزاران گنج

جالب بود ولی خب شاید اونطور که شما فکر می کردید نبوده هیچوقت زود قضاوت نکنید به متهم هم فرصت دفاع میدن آقا کامران پس بهتر بود جواب پیامشو میدادید شاید میخواست چیز مهمی بگه[لبخند][گل][گل][گل]

انسان

[گل][گل][گل]سلام بر اقا کامران....[گل]

السا

دلم به حال پروانه ها می سوزد، وقتی چراغ را خاموش می کنم... و به حال خفاش ها وقتی چراغ را روشن می کنم! نمی شود قدمی برداشت بدون آنکه کسی برنجد؟!

دخترک مهربون

سلام....اره خیلی خوب بود

lovelygirl21

[نیشخند][نیشخند][نیشخند] خییییلی باحال بود.خوب حالشو گرفتی[نیشخند]