سلام دوستان عزیز

نمیدونم چطوری این چند روز را براتون توضیح بدم.فقط میتونم بگم شاید بعضی از دوستان که این چند روز با من همراه بودند در جریان باشن. کسانی هم که نبودند حتما تو یه فرصت مناسب میام و کامل براتون مینویسم. فقط خدایا تو چقدر مهربونی، چقدر هوای بنده هاتو داری بخدا خیلی شرمنده ام کردی.خدایا من باورت داشتم ولی دیشب تو ثانیه های آخر مثل همیشه معجزه کردی من که دربست نوکرتمقلب.تو این چند روز اصلا باورم نمیشد اینقدر کامنت از شما و دوستان عزیزم دریافت کنم. چه کسانی که بهم قوت دل دادند و چه کسانی که اومدند حسابی بهم توپیدندقلب.دوستتون دارم زیادقلب.حقیقتش بعد این همه دلهره یه چند رور میخوام برم مسافرت.البته مجبور هم هستم بعضی از دوستان اونقدر دوستم داشتند که دو شبی که به بهانه کار خونه که نرفته بودم را به گوش خانواده محترمان رسانده بودند.ماجرا که فهمیدند حسابی جوش اوردند بخصوص مادرمماچ.الان که براتون مینویسم از طبقه پائین تمام دقه و دلیشو همه را یک جا نصیب ما میکنه الهی قربونش برم.قلب .الناز جان خدایا شکر میکنم نصیب هم نشدیم. مادر ما را که میشناسی؟ عمرآ میتونستی تیکه هاش تحمل کنی همون روز اول چنان تخریب میکرد در حد هیروشیماخنده  همان بهتر که یه همکار باشیم و یه دوست و یه بچه محل.چند روزی نباشم خودش دلتنگم میشه این رسم مادرهاستقلب.خیلی دوستتان دارم بازم ممنونم از اینکه تنهام نذاشتید.برای تک تک شما عزیزان یه دنیا خوشبختی و سلامتی آرزومندم.

نمیدونم چرا حالا دلم میخواد راحت داااااااااااااااااااد بزن بگم الناز دوستت دارم.

 

آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای ...

که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم

حالا حق میدهی

در نوشته هام

به همین سادگی بگویم

 دوستت دارم  ؟

شک نکنید ...
درست در لحظه ی آخر ، در اوج توکل و در نهایت تاریکی
نوری نمایان می شود ، معجزه ای رخ خواهد داد ...
خدا از راه خواهد رسید...........قلب

مواظب خودتون و مهربونیهاتون باشید دوستتان دارم یه عالمهقلبلبخند

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱۱ | ۸:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : کامران | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.