نویسنده: کامران
تاریخ: ۱۳٩۳/٤/۳۱

سلام همراهان عزیز کامران

خدا را شکر از دو سه روز پیش کامران عزیز بهوش اومدند و من چقدر خوشحالم و خدا را شاکرم. باور کنید از حال تک تک شما جویا بودند و من تمام کامنتهای شما را براشون پشت تلفن خوندم از من خواستن به تک تک شما عزیزان سلام برسونم یه نوشته کوتاهی برای دوست عزیزشان شیوا خانم گفتند که من براشون اینجا عین همان را مینویسم.ممنونم از همه ی شما دوستان

ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﺳﻌﯽ میکردم ﭘﺎﻡ ﺭﻭ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ ، ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺟﯿﮕﺮﻡ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ،ﭼﺸﺎﻣﻮ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻢ و ﺗﻮی ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ …
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ ، ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ، ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺗﺮ و ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷﮑﯿﻞ ﺗﺮ !
ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﭘﺎﻡ ﺭﻓﺖ یا ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎشون ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ : ﻣﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ نمیومد ﺣﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﭘﺎ ﺑﺬﺍﺭﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﭘﺎ میزﺍﺭﯾﻢ …
ﮐﺎﺵ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﺪﯾم ! شیوا خانم عزیز کامنتهای زیبای شما را وقتی برام خوندند حال غریبی داشتم من دوست خوبی برای شما نبودم بقول شما باید خیلی چیزها را از علی عزیزم یاد بگیرم من شاگرد خوبی نبودم ببخشید حال روز چندان خوبی ندارم شاید باورتان نشه تو این چند روز گاهی به خودم به گذشتم و اون کامنتهای ارزشمند قبلی شما خیلی فکر کردم. راست میگفتید من فقط اسم علی عزیز را یدک میکشیدم خیلی تغییرات هست که اگر عمری باقی بود باید انجام بدم من از خدا از شما و از دوستان گلم و علی عزیزم عذرخواهی میکنم.ممنونم از همه ی شما دوستان عزیز.قدر خودتون و سلامتی که خداوند به رایگان داده بدونید و بدون هیچ انتظاری مهربونیتون را از هم دریغ نکنید.دوستتان دارم یه عالمه.


نویسنده: کامران
تاریخ: ۱۳٩۳/٤/۳۱
نویسنده: کامران
تاریخ: ۱۳٩۳/٤/۱٥
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

دانلود آهنگ جدید