نویسنده: کامران
تاریخ: ۱۳٩٢/٥/۳٠

سلام دوستان عزیزم

خیلی شرمنده ام که تو این چند وقت نتونستم به بیام و عرض ادبی کنم اوه . از فردا میام به همتون سر میزنم که خدایی همهتون ماهیدماچحالا تو پست بعدی کامل براتون مینویسم که چی شده.فقط اینقدر بگم که علی آقا عزیز (خانه سبز ما) چند وقتی بیمارستان بود حسابی سرمان شلوغ بود اصلا یه وضی بود که نگو خنده

 بعد اون جواب ردی که الناز خانم بهم دادند که حالا مفصل بعدا براتون تعریف میکنم یه حس عجیبی پیدا کردم.یه شور شرفی دارم که نگو.خوب همینه دیگه قرار نیست که رو هر چی دست گذاشتیم همون بشه ما سعی مون کردیم تا قسمت چی باشه.البته پا پس نکشیدم هاخیال باطلچند روز پیش تو مهمونی که داشتیم سر همین مسله بابام بدجوری عصبانی شد ما هم تصمیم گرفتیم بجای اینکه رودر روش واستیم چند روزی را بریم خونه مادربزرگم که عصبانیت بابا فروکش کنه.واس همین زنگ زدم به مادربزرگ و جریانو گفتم اون هم مثل همیشه با روی باز گفت بیا عزیزم. امشب همون فسنجونی  که دوست داریو برات درست میکنم.تو مسیر ﭘﺸﺖ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ خوشگل ﻭ ﻧﺎﺯ ﺗﻮﯼ ﯾﻪ ﺳﺎﻧﺘﺎﻓﻪ ﺑﻮﺩ من ﺑﺮﺍﺵ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ ، ﺍﻭﻧﻢ ﻫﻤﯿﻨﮑﺎﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻮﺳﻢ ﺑﺮﺍﻡ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩماچﺧﻼﺻﻪ ﻋﺸﻖ ﻭﺻﻔﺎ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ .. ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﮕﻞ بود فکر کنم تقربیا 4-5 سالش میشد.قربون اون فکر منحرف بعضیها برم.خلاصه چراغ سبز شد . کمی میوه و شیرینی گرفتم رفتم خونه مادربزرگم.تا رسیدم مثل همیشه گفت تا من سفره را میندازم اول برو یه دوش بگیر.بعد یه دوش که حسابی خستگیمو از تنم در اورد دیدم مامان بزرگ چی کرده جای همتون خالی ..نه اصلا خالی هم نبود ببینید:خلاصه شروع کردیم به خوردن شام به به قلب  وسطهای غذا خوردن از جاییکه همیشه واسه من این اتفاق ها می افته.....یه مــو توی غذا پیدا کردم مادربزرگم فهمید و گفت: آخه ببخشید مادر.. ناراحت شدی که توی غذات مــو بود نه..؟؟؟خدا مرگم بده کامران جان.
گفتم : نه مامان بزرگ پیش میاد دیگه. برگشته میگه :راستی کامران یه دکتر خوب سراغ نداری ؟ باید برم دکتر. یه چند وقتیه سر گاز که می ایستم و میـخوام غذا بـپزم دندون مصنوعی هام می افته تو قابلمه ، فکر کنم لاغر شدم کامران جون.خنده. گفتم اگه گذاشت راحت غذا بخوریم مامام بزرگ.گریه

خلاصه شام خوشمزه مامان بزرگ تمام شد.اومدیم نشستیم و کلی براش دردل کردم.در آخر مادر بزرگم چیزی تعریف کرد که برگشتم گفتم مامان بزرگ اصلا ربطی داشت به مسئله ما؟ گفت:من نمیدونم ولی تو ربطش بدهتعجب   و اون این بود:

میگفت: یه زمین خیلی بزرگی بود ..
چیز با ارزشی توش نبود ، فقط چند تا درخت گردو داشت.در عرض 1ساعت میتونستی کل زمینشو رو بگردی ، ولی واسه بعضیها مثل بهشت بود.یه تابستون زمین پر شده بود از موش.
نمیدونم چجوری اومده بودند. خودشون رو با گردو سیر میکردن.خوب کامران حالا چطور میشه از شر موش ها توی یه جزیره خلاص شد...
من هم گفتم : نمیدونم ،چطوری؟

گفت: یه بشکه نفتی رو داخل زمین چال کردند و گردوها رو طوری چیدند که اونها رو به سمت بشکه هدایت کنه. پس وقتی اونها میخواستن که گردو بخورند میافتادن توی بشکه.و بعد از یک ماه ، همه موش ها گیر افتادن.
ولی بعدش چیکار میکنی...میسوزونش؟ نه.
فقط رهاش میکنی ، و موش ها کم کم گرسنه شدن ، و یکی بعد از دیگری اونها شروع کردن به خوردن همدیگه ، تا زمانی که فقط دوتا ازونا باقی میمونه....دو بازمانده.
و بعدش چی میشه؟ اونها رو میکشی؟ نه
اونها رو میگیری و رهاشون میکنی بین درختها....حالا دیگه اونها گردو نمیخورند...اونها فقط موش میخورند...چون طبیعتشون رو تغییر دادی. دو بازمانده .. این چیزیه که مارو بهش تبدیل کردند!

قربونت برم مادر بزرگ ،خدایی اصلا ربطی داشتکلافه بس عشق و عاشقی کجای این داستان بود؟ کدوم از موشها من بودم کدوم الناز؟ من که هیچی نفهمیدم.شما چیزی متوجه شدید؟

دوستتان دارم شدید


نویسنده: کامران
تاریخ: ۱۳٩٢/٥/۱٧

سلام دوستان عزیزم

خوب ماه رمضان هم تمام شد.امیدوارم طاعات و عبادات همه ی شما عزیزان قبول درگاه حق قرار گرفته باشه.

شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع

خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان

خدایا کمکم کن عباداتم مختص رمضان نباشه،کمکم کن که مبادا دل کسی را بشکنم ،مبادا تهمتی به ناروا در حق بنده ات روا بدارم،کمکم کن اعتدال را پیشه راهم قرار دهم،کمکم کن مال حلال کسب کنم،کمکم کن دوست بدارم هر انچه تو دوست داری،کمکم کن کینه ی از بنده ات بر دل نگیرم،کمکم کن که همیشه مهر بورزم،و خدایا کمکم کن بنده خالصت باشم بدور از هر ناخالصی.آمین

خوب دوستان عزیزم عیدتان مبارک،امیدوارم همیشه شاد و خندان باشید.


ﺍﯾﻨﻮ ﺑﺨﻮﻧﯿﻦ
ﯾﺎﺭﻭ ﺯﺑﻮﻧﺶ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻪ،ﻣﯿﺮﻩ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺁﻗﺎ ریپ ﺩﺍﺭﯼ؟ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ:
ریپ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯿﻪ؟ﯾﺎﺭﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﻩ : ریپ ﺩﯾﮕﻪ . ﺍﯾﻦ ﻭﺭﺵ ریپ ﺩﺍﺭﻩ، ﺍﻭﻥ ﻭﺭﺵ ریپ ﺩﺍﺭﻩ .
ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﻭﺍﻻ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ریپ ﻧﺸﻨﯿﺪﯾﻢ . ﭼﯽﻫﺴﺖ ﺍﯾﻦ ریپ؟ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺑﺎﺑﺎ ریپ،ﻃﺮﻑ ﻣﯽﺑﯿﻨﻪ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻪ،ﻣﯽﺭﻩ ﺑﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔه.ﺍﻭﻥ ﻣﯿﺂﺩ ﻣﯽﭘﺮﺳﻪ : ﭼﯽﻣﯽﺧﻮﺍﯼ ﻋﺰﯾﺰﻡ؟ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ : ریپ ،ﺭﺋﯿﺲ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻪ : ریپ ﺩﯾﮕﻪﭼﯿﻪ؟
ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺑﺎﺑﺎ ریپ ﺩﯾﮕﻪ. ﺍﯾﻦ ﻭﺭﺵ ریپ ﺩﺍﺭﻩ، ﺍﻭﻥ ﻭﺭﺵ ریپ ﺩﺍﺭﻩ .ﺭﺋﯿﺲ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ :ﺗﻮ ﻣﻄﻤﺌﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﺶ ریپه؟ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺁﺭﻩ ﺑﺎﺑﺎ.ﺧﻮﺩﻡ ﺩﺍﺋﻢ ﻣﺼﺮﻑ ﺩﺍﺭﻡ. ﺷﻤﺎﻧﻤﯽﺩﻭﻧﯿﺪ ریپ ﭼﯿﻪ؟ﺭﺋﯿﺲ ﻫﻢ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﻪ،ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﺳﺮ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﻭ ﮐﻼﻓﻪ ﻣﯽ ﺷﻪ .

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﺍﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺂﺩ ﺟﻠﻮ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﺜﻞ
ﻫﻤﯿﻦ ﺁﻗﺎ ﺯﺑﻮﻧﺶ ﻣﯽﮔﯿﺮﻩ .ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺑﻔﻬﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯽ ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ. ﺍﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﺷﯿﻔﺘﺶ ﻧﯿﺴﺖ .
ﺭﺋﯿﺲ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽﻣﺸﺘﺎﻕ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻔﻬﻤﻪ ریپ ﭼﯿﻪ، ﮔﻔﺖ : ﺍﺷﮑﺎﻝ ﻧﺪﺍﺭﻩ.
ﯾﮑﯽ ﺑﺮﻩ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ، ﺳﺮﯾﻊﺑﺮﺵ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﯿﺎﺭﺗﺶ.ﻣﯽﺭﻥ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﻩ ﺭﻭ
ﻣﯿﺎﺭﻥ. ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﺳﻪ، ﺍﺯ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯽﭘﺮﺳﻪ : ﭼﯽ ﻣﯽﺧﻮﺍﯼ؟ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ : ریپ! ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻪ : ریپ؟ﯾﺎﺭﻭ : ﺁﺭﻩ.ﮐﺎﺭﻣﻨﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ : اونیکه ﺍﯾﻦﻭﺭﺵ ریپ ﺩﺍﺭﻩ، ﺍﻭﻥ ﻭﺭﺵ ریپ ﺩﺍﺭﻩ؟
ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﮕﻪ : ﺁﺭﻩ،ﻫﻤﻮﻧﻪ .ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺩﺍﺭﯾﻢ ! ﭼﻄﻮﺭﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻥ ﺗﻮ ﭼﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ! ؟
ﻫﻤﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪﻥ ﮐﻪﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﯾﺎﺭﻭ ﭼﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ. ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﻩ ﺳﺮﯾﻊ ﻣﯽ
ﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻭ ریپ ﺭﻭ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﻣﺸﮑﯽ ﻭ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﻣﯽﺩﻩ ﺑﻪ ﯾﺎﺭﻭ ﻭ ﺍﻭﻧﻢﻣﯽ ﺭﻩ ﭘﯽ ﮐﺎﺭﺵ.ﻫﻤﻪ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﺷﻦ ﺩﻭﺭ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭﯼ ﻣﯽﭘﺮﺳﻦ: ﭼﯽ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ؟ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻪ : ریپ!ﻣﯽﭘﺮﺳﻦ : ریپ؟ ریپ ﺩﯾﮕﻪﭼﯿﻪ؟
ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺑﺎﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﻪ ﺍﯾﻦﻭﺭﺵ ریپ ﺩﺍﺭﻩ، ﺍﻭﻥ ﻭﺭﺵ ریپﺩﺍﺭﻩ! ﺭﺋﯿﺲ ﺷﺎﮐﯽ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻭ ﻣﯽﮔﻪ : ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺭﻩ. ﺑﺮﻭ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ریپ ﻭﺭ ﺩﺍﺭﺑﯿﺎﺭ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ریپ ﭼﯿﻪ؟
ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻪ : متاسفم ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ .ﺁﺧﺮﯾﻦ ریپ ﺭﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﻓﺖ !رئیس داروخونه
ﺩﻟﻢ ﺧﻨﮏ ﺷﺪ، ﺁﺧﺮ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻦ ریپ ﭼﯿﻪ

هدف فقط نشاندن لبخند این نعمت الهی بر لبان شماست.همیشه شاد و خندان باشید.


نویسنده: کامران
تاریخ: ۱۳٩٢/٥/۱٢

سلام دوستان گلم

بابت تمام مهربونیهاتون سپاسگزارم.چقدر خوشبختم که دوستانی همچون شما عزیزان را در کنارم دارم.باید ببخشید چند روزی حسابی درگیر کار و مراسم احیا بودم و نتونستم به تک تک شما عزیزان سر بزنم.خوب امیدوارم عبادت و روزه هاتون مقبول درگاه ایزد منان واقع شده باشه و هر حاجتی که داشتید به این زودیها برآورده بشه.

نمیدانم چرا بعضی از ما دوست داریم که همیشه آهنگ غمیگین گوش بدیم پستهای غمگین ببینیم و خلاصه همه ش به این دنیای زبیایی که خدواند با ظرافت خاصی خلق کرده منفی بنگریم.تو این مدت که من خاطراتم را با اضافه کردن طنز مینوشتم ایراد گرفتند البته ما که ناراحت نمیشیم ولی بعضی از همکاران ایده جالبی دادند که پستهایی که در باره خاطراتم هست را یاداشت خصوصی کنم.از این ببعد همش میخوام در باره غم ، غصه ، خودکشی ،مرگ انتقام و ... بنویسم گریهحالا خیالتون راحت شد.عصبانی

اولین پست متفاوتم را هم الان میذارم ولی پیشنهاد میکنم که نخونید. از من گفتن بود.


نویسنده: کامران
تاریخ: ۱۳٩٢/٥/٥

سلام دوستان عزیز

دو تا نکته: اول پست قبلی که بود بعلت طنز بودن تا روز پنجشنبه بعد از روزهای احیا حذف میشه و بخاطر دوستانی که نتونستن بخونن روز پنجشنبه، بعد روزهای احیا میتونن بیان بخونن.دوم چند کامنت دارم  که این نوشته ها و اتفاقات حقیقی هست یا نه.دوستان عزیز اتفاقات در اصل برای من افتاده ولی من با چاشنی طنز در هم آمیختم. دوستانی که آدرس جکستان میدن باید به عرض برسونیم وبلاگ جک که خیلی زیاده ولی اینکه بتونید با حقیقت در درهم آمیزید مهمه.لطفا اینجا را با جکستان اشتباه نگیرید.ممنونم از لطف همه ی شما عزیزان.

شبهای قدر

تقدیری سراسر خیر، برکت، خرسندی، سلامت، خوشبختی، سعادت دنیا و آخرت، توشه شب قدرتان باد.

کجایید خاکیان سدره نشین و زمینیان آسمانی که ملکوتیان امشب شیفته شمایند؟!

باشورحسینى وصلابت حسنى درسوگ علی میگرییم. دعایتان توشه ی بی برگی ما

 

ای جانم قربون اون دلهای با صفاتون برم

التماس دعا


ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

دانلود آهنگ جدید