بزودی
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٢٧   کلمات کلیدی:


 
حواسمون باشه...
ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٢٧   کلمات کلیدی:


 
حالا چی بگم؟///
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٢٥   کلمات کلیدی:

سلام

حالا که بعد مدتها اومدمناراحت اومدم دلتنگیهام بگم ولی اکثر دوستان خوبم نیستندنگران بادش بخیر چقدر گفتیم و خندیدیم اینجاناراحت حالا تصمیم گیری برای بازگشت دویاره صد چنان سخت شد برام ....

با اجازه اقای هدایتی عزیزقلب

اصلا حالم خوب نیست . یچه ها دلم برای تک تک تون تنگ شدهناراحت


 
مهم من بودم
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱   کلمات کلیدی:

بازنده منم که در را باز می گذارم
شاید که باز گردی
دزد هم که بیاید
چیزی مهمی برای بردن نمی یابد
مهم من بودم
که تو بردی …


چقدر فــرق داشـــتیم مــن و تو !!

همه را کنار زدم تا به تــــــو برسم ..

مرا کنار زدی تا به همـــــــه برسی !!

به تو که فکر می کنم

بی اختیار

به حماقت خود لبخند می زنم

سیاه لشکری بودم

در عشق تو

و فکر می کردم بازیگر نقش اولم ...


 
رویاهای بر باد رفته
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢۱   کلمات کلیدی:

 

از یک جایی به بعد آلیس می‌شوی در عجایب سرزمینی 
که جز خاطره پای هیچ عصایی به آنجا باز نمی‌شود.

از یک جایی به بعد به خودت که می‌آیی پر شدی از رفت و آمد رویاهای پابرهنه‌ای 
که اعتبارشان نسبت مستقیم دارد با آرزوهای خطور نکرده در سر واقعیت!

از یک جایی به بعد خارج از فهم جوانی و پیری خاطره در تو دلقکی می‌شود 
که زورش دیگر به اتمام یک سیرک خنده‌دار نمی‌رسد..

از یک جایی به بعد شهر در خاطرات ذهنی‌ات به گل می‌نشیند تا دست از عصا درازتر برگردی.. 
برگردی به خواب، به رویا، به هر چیزی که دیدنش از رندگی عینی، لذت‌بخش‌تر است.

از یک جایی به بعد فقط باید خوابید که تنها خواب تو را به تمامی آنچه که از دست رفته است 
و به رویاهای خوش بر باد رفته پیوند خواهد زد..


 
سرزمین بیکران
ساعت ٤:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٠   کلمات کلیدی:

سلام دوستان عزیز

ببخشید چند روزی درگیر جشنواره فجر هستم از اینکه نتونستم به تک تکتون سر بزنم عذر خواهی میکنم.اوه امشب یه چند ساعت وقت کردم اومدم وب تا عرض سلامی کنم البته الان هم سر کار هستم.حقیقتش میخواستم جریان خواستگاری را براتون بنویسم پیش خودم گفتم بزارم برای چند روز دیگه که جشنواره تموم شد با خیال راحت بیام خدمتتون عرض کنم. امشب کلا دلم گرفته بود. داشتم لب تاپم را میگشتم خوردم به این کلیپ. خدایی نمیدونم امشب چرا جای خالی علی عزیز را بیشتر حس کردم یادش بخیر سالها پیش چقدر سر فیلمهای جشنواره با هم حرف میزدیم بعضی موقعها هم با هم کل کل میکردیم یادش بخیرخیال باطل.این کلیپ را هم ایشان تدوین کرده بود.بزارید جریان این کلیپ براتون بگم.دو سال پیش که دختر خانم گل شان که امسال بجای علی عزیز تو جشنواره حضور دارند سال دوم رشته فیلمسازی بودند یه روز این اهنگ کلیپ را گوش میکردیم که علی پیشنهاد کرد دخترشان با این اهنگ کلیپی درست کنه و با کلیپ خود علی اقا به رای بگذارن هر کی رای کمتر اورد دوستان را برای شام مهمان کنه.سه روز وقت گذاشتن. روز سوم این کلیپ را بهم نشون داد با دیدن این کلیپ تعجب کردم .خود علی اقا تدوینگر ماهری بود که با سابقه 25 سال این کلیپ ساخته!!!گفتم علی جان این خیلی ساده نیست؟؟؟اینو نشون بدی باختی ها...یادش بخیر گفت کامران یه چیزی بهت میگم بین خودمون بمونه دیروز دخترم به مهشید خانم (یکی از همکاران) گفته خدا کنه ببرم چون خدایی جیبم خالیه اگه ببازم شامو چکار کنم و....بعد اینکه سه روز تموم شده هر دو کلیپ را گذاشتن بین بچه های و دوستان .حتی تو وب هم گذاشتن و مطمنن همه به کلیپ دخترشان که واقعا هم عالی شده بود رای دادن.یادش بخیر همون شب تمام بچه ها رفتیم کافی شاپ یکی از دوستان که پاتوق همیشگیمان هست شام سفارش دادیم اوردند اونجا خوردیم و چقدر هم خوش گذشت.کلیپی که دخترشان مونتاژ کرده بود را نداشتم ولی اینو نگاه کنید قشنگه.به امید خدا از 25 بهمن حتما باز میام و در خدمتتان خواهم بود.قدر همدیگر را بدونید و به وطن خود عشق بورزیدقلب

آپلود شده در سایت زیگور


 
جواب رد
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٠   کلمات کلیدی:

سلام

آقا رفتیم خواستگاری جواب رد بهمون دادن.تعجبخندهخندهخندهخنده

بخدا حرفهای خیلی خوبی هم زدم ها ولی ...ببخشید چند روزی درگیر جشنواره فجر هستم فردا میام کل ماجرا را براتون تعریف میکنم.خیلی دوستتان دارمقلبلبخند


 
فامیلهای دلسوز
ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢٢   کلمات کلیدی:

سلام دوستان عزیز

امسال خیلی جدی تصمیم گرفتم ازدواج کنم الان تمام فامیل دارن برام دنبال زن میگردن حالا چرا؟!!! چون یه وقت نرم دختر خودشونو بگیرم بدبختش کنم خندهقهقههقهقهههمچین فامیلی داریم ماقلب از همینجا میخواستم ضمن خسته نباشید به فامیلهای دلسوز عرض کنم اصلا نترسید من وقتی تصمیم گرفتم خوب حتما یکی را زیر سر دارم دیگه.الان چند شب تند تند بهش اس ام اس میدم که تو مال کی هستی؟؟؟؟چند شب که اصلا جواب سوالم را نمیداد امشب هم چندین بار باز اس ام اس دادم ولی بلاخره مجبور شد جواب بده. اس ام اس داد بود: مال تو دیونه حالا بگیر بکپعصبانیخنده حالا راست نمیگه ها... فقط میخواست منو از سرش باز کن که اینقدر اس ام اس ندم گریهکلافهاصلا میدونید بعضی موقعها که بهش فکر میکنم روحم شاد میشهخیال باطل تو رویام میبینم داریم با هم با تفاهم تمام حرف میزنیم من میرم موهاشو میکشم. گازش میگیرم .با متکا میزنم لش میکنم. میدوم دنبالش اون هم از ذوق اش اونقدر جیغ میزنه آخر سرش هم از پنجره پرتش میکنم بیرون؛دیونه دوست داشتنی رو. حتی تصورش هم با حالهخیال باطلخندهقهقههقلبماچبغللبخند

 

بعد اون تصادف به اصرار مادر عزیز که حتما باید ورزش کنی اون هم ورزش یوگا امروز رفتم تا ثبت نام کنم.مربی بعد چند توضیح گفت از فردا که میایی کلاس یه تشک و یه بالش با خودت میاری.همنجا بود فهمیدم این همان ورزشی که سالها دنبالشم.از الان هم یه تشک و بالش حاضر کردم که از فردا برم باشگاهخندهچشمکخوابخوابلبخند

دوستون دارم یه عالمهقلبماچلبخند


 
← صفحه بعد